تبلیغات
 یک قدم تا قلم

قوی تر آمدم اما خداقوت به بازویت

که بردی لشکر قلب مرا با تارِ گیسویت


نمی دانم میان برق چشمانت چه وردی بود

که هم جادوگران ماندند در تفسیر جادویت


تو آن سیلی و من آوار گیلانم تو میدانی

که هر دم غرق می گردم میان این هیاهویت


نمی دانم کجا آموختی علم قضاوت را

که هر جا بوده حق با من تو گفتی از ترازویت


شبیه تنگ بی ماهی بدون تو چه آرامم

دچارت بودم و در انتظار نوش دارویت


کتابی یافتم در "عمق تنهایی" خود از خود

از امشب می شوم با شعرهایم من غزل گویت


"محمدامین آقایی"





طبقه بندی: اشعار،
تاریخ : 1398/05/16 | 14:14 | نویسنده : محمدامین آقایی | نظرات

از رویاهایت برایم نوشتی ، خندیدی ، به طعنه گفتی مرد رویاهایت نیستم،،،
لبخند تلخم دلیلش این بود که نمی دانستی!
.
"سالهاست که دیگر شاهزاده ها اسب سواری نمی کنند...

"محمدامین آقایی"





طبقه بندی: دلنوشته،
برچسب ها: دلنوشته، محمدامین آقایی نویسنده، یک قدم تا قلم، هوای شرجی-محمدامین آقایی، شاهزاده ها، عاشقانه.تیکه دار.تکست.عکس و متن.نوشته های دست نویس، از رویاهایت برایم نوشتی،
تاریخ : 1398/05/9 | 20:23 | نویسنده : محمدامین آقایی | نظرات

 .

توی ذهنم سکوتِ انباری است

که پر از بمب های ساعتی است

کوه آتشفان کاغذ ها

در دلش خاطرات خط خطی است

.

پای میز همیشه یک رنگم

می نشینم که دردِ دل دارم

کاغذ من به زیر باران ماند

گریه کرده دوباره افکارم

.

می نویسم "دوباره تنهایی"

شب شده دوباره مهتاب است

می نویسم همیشه بیدارم

می نویسم شب است و او خواب است

.

در تماشای دیگران هستم

پرده ها را کنار من زده ام

شهر من بی ستاره تر شده است

چشم در چشم آسمان شده ام

.

قاصدک آمد و کنارم ماند

حرف ها را یکی یکی گفتم

گریه هم سهم کودکان باشد

من که مَردم ، همیشه سر سختم

.

قهوه ی تلخ از دهان افتاد

زندگی که همیشه بی او نیست

گر چه قلبم پر از تَرَک شده است

قلب یک مرد ، بند به یک مو نیست

.

آتشی در میان ذهن من است

خاطرات سیاه می سوزد

چرخ خیاطی قدیمیِ مان

قلب من را دوباره می دوزد


"محمدامین آقایی"






طبقه بندی: اشعار،
برچسب ها: اشعار محمدامین آقایی، هوای شرجی-محمدامین آقایی، محمدامین آقایی، شعر دوباره تنهایی.چهرپاره.ترانه.عاشقانه، یک قدم تا قلم، متن ترانه، . توی ذهنم سکوتِ انباری است که پر از بمب های ساعتی است کوه آتشفان کاغذ ها در دلش خاطرات خط خطی است . پای میز همیشه یک رنگم می نشینم که دردِ دل دارم کاغذ من به زیر باران ماند گریه کرده دوباره افکارم . می نویسم "دوباره تنهایی" شب شده دوباره مهتاب است می نویسم همیشه بیدارم می نویسم شب است و او خواب است . در تماشای دیگران هستم پرده ها را کنار من زده ام شهر من بی ستاره تر شده است چشم در چشم آسمان شده ام . قاصدک آمد و کنارم ماند حرف ها را یکی یکی گفتم گریه هم سهم کودکان باشد من که مَردم،
تاریخ : 1398/05/6 | 13:05 | نویسنده : محمدامین آقایی | نظرات

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3