تبلیغات
یک قدم تا قلم - هم درد (پارت ۶)
نوشته های
#هم_درد

#پارت ۶

+سلام ، اومدی عمو ...
-اره ...
+رفتی دنبالش؟؟؟
-اره ...
+گریه کردی؟؟؟
-اره ...
+چی شد؟؟؟
-عمو ، استادم بهم گفت اگر دوست داری کسی رو بشکن تا به هم برسید ، چون همه ادما باهم موازیند ... ، اما من امروز شکستم اما نرسیدم ...
+چرا؟؟؟
-چون اون هم به سمت دیگه ای شکسته بود...
+یعنی ...
-اره ... عمو منم الان با شما #هم_درد هستم...
+خوبه ... ، دیگه منو میفهمی ...
در آغوشم میکشی ، چقدر اغوشت پر از تجربه و علم و عشق است ... ، چقدر گرمای وجودت خوب است ... و عشقم را ز یادم میبرد ...
جمله ات را دوست دارم ، انگار مرا خیلی دوست داری و نمی خواهی مثل تو باشم ، که میگویی:
خوب میشی ... ، اما سعی کن مثل من نشی ...



طبقه بندی: هم درد (عاشقانه)،
برچسب ها: یک قدم تا قلم، هم درد، ماجرای ۱۰ پارتی، ماجرای عاشقانه، عاشقانه، طنز، ترسناک،

تاریخ : 1396/04/25 | 12:31 | نویسنده : محمد امین | نظرات
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای