تبلیغات
یک قدم تا قلم - رمان عشق واقعی (پارت دوم)
نوشته های
#رمان_عشق_واقعی
 
#قسمت_دوم

بعد اومد و صندلی کنار من نشست ...
منم رفتم توی حال خودم ، با این خیال که تا چند دقیقه دیگه از کنارم بلند میشه و جایی دیگه میشینه به بیرون نگاه می کردم و اصلا توجهی بهش نداشتم.
تا اینکه وقت راه افتادن فرا رسید جایی برای دختری که کنار من نشسته بود نبود و انگار باید بود تا سه روز تحملش می کردم و به افق خیره شدم...
چون سه روز توی راه خواهیم بود.
رئیس کاروان رفت و با پدر و مادر دختره صحبت کرد که مشکلی نداره کنار من بشینه
اون ها هم انگار نه انگار گفته بودن نه و رئیس کاروان به راننده اسکانیا گفت که حرکت کنه...
بعد از 5 دقیقه یه دفعه
دختره-اه ، اینم که تموم شد 
و با بی ادبی رو به من کرد
دختر-کدش و بلدی؟
-چی ؟!
دختر-نت بگیری
-اره
گوشیش رو گرفت طرفم
دختر-بیا
-کسی بهت ادب یاد نداده که چطور صحبت کنی؟
دختر-بفرمایید آقا
-باشه
اطلاعاتی رو که برای خریدن نت لازم بود گرفتم ازش
تموم که شد رو بهش کردم
-بفرمایید تموم شد
دختر-تشکر
-خواهش می کنم



طبقه بندی: رمان عشق واقعی،
برچسب ها: یک قدم تا قلم، رمان عشق واقعی، عشق واقعی، قسمت زوم، پارت ۲، رمان، رمان عاشقانه،

تاریخ : 1396/04/25 | 13:53 | نویسنده : محمد امین | نظرات
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای