کاش بی کاش شوم ...

نمی دارم چرا هر وقت که دستم به صفحه کلید الوده می شود
قلب اشفته و تمام حرف های فراق را به دستانم می اورم
انگار قلبم طاقت نمی اورد که نگوید
از عشق
از غم
از تو
از همه چیز ...
خدادادی همه چیز غمگین می شود ، دنیایم ... کاش ، ای کاشی برایم وجود نداشت ...

کاش میشد در دلت زندان روم ...
حبس میشد حکم من در قلب تو
بودم از هفت روز هفته هفت روز
در دلت زندانی و جلب تو ...


فگار