سرباز پر از راز ...

سرباز واژه قشنگیست ، مثل عشق ، مثل غیرت ، مثل حفاظت ، مثل لب مرز شب تا صبح قدم زدن ...
سربازها وقتی خدمت می کنند که عاشقند ، عاشق وطن ، عاشق ایران ، عاشق کارت پایان خدمت ...
عاشق انتظارهای معشوق که لحظه به لحظه بیشتر میشود ، بیشتر و بیشتر و مست تر ...
قدم زدن های کنار مرز ، زیباست ، چون حواست به تاریکی و ترس نیست ، حواست به بعد تاریکی است ، روشنی ، زیبایی ، رسیدن ...
اما خدانکند یارت ، برود ، سرباز که یارش برود ، سرباز نیست ‌، انسانی بی قرار است ...


فگار