تبلیغات
 یک قدم تا قلم - بی تفسیر


تو رفتی کار من شد لعنت تقدیرِ افتاده
که من در سوی دیگر ، رو به رویت گیر افتاده
.
میان قهوه خوردن ناگهان رفتی دلم جاماند
شبیه یک دوچرخه ساکت و زنجیر افتاده
.
خبر پیچید در کافه میان دشت آهویی
رها شد از دویدن ها همان جا شیر افتاده
.
نمی دانم تو اکنون دوستم داری دلم می گفت:
که پیش پای من از دست تو شمشیر افتاده...

"محمدامین آقایی"




طبقه بندی: اشعار،
برچسب ها: هوای شرجی-محمدامین آقایی، محمدامین آقایی، اشعار محمدامین آقایی، یک قدم تا قلم، شعر -غزل عاشقانه، عاشقانه.فلسفی.کافه.قهوه.خاطرات.پاییز، تو رفتی کار من شد لعنت تقدیرِ افتاده که من در سوی دیگر،
تاریخ : 1398/05/29 | 20:17 | نویسنده : محمدامین آقایی | نظرات